تبليغاتX
مشق شب

مشق شب

نوشتارهای مرتضی رضاییان فیروزآبادی

                                                 

 پس از حماسه افتخارآفرين سوم تير و برگزيده شدن  دكتر احمدي نژاد به رياست جمهوري، برخي افراد و گروه ها   به جاي همراهي با منتخب مردم  كه تحقق آرمان هاي بلند انقلاب و امام راحل(ره)  را در سرلوحه برنامه هاي خود قرار داده است ، آگاهانه يا ناآگاهانه به  فضاسازي عليه اين دولت برخاسته اند و با چشم بستن بر واقعيت ها،  موفقيت هاي چشمگير دولت در عرصه هاي گوناگون را زير سؤال مي برند؛ غافل از اين كه در اوضاع كنوني كه دشمنان قسم خورده همه توان خود را براي ضربه زدن به نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران بسيج كرده اند،  افراد و جناح ها بايد به جاي سياه نمايي و مچ گيري هاي بي مبنا به تقويت دولت خدمتگزار و تحكيم وحدت براي مقابله با دشمنان همت گمارند.   از جمله فضاسازي هاي مورد اشاره، مي توان به مصاحبه آقاي محسن امين زاده - از مسوولان ارشد وزارت امور خارجه در دولت پيشين- با روزنامه اعتماد اشاره كرد كه در آن ، سياست هاي خارجي رئيس جمهور  را  زير سوال برده و چنين وانمود كرده كه دولت نهم همه دستاوردهاي گذشتگان در عرصه خارجي را بر باد داده است!

در پاسخ به ادعاهاي آقاي امين زاده بايد به اين نكته اشاره كرد كه دولت نهم در حالي آغاز به  كار كرد كه به دليل فشارهاي  غرب براي محروم كردن ايران از فناوري  صلح آميز هسته‌اي  و مواضع  غيرمقتدرانه دولت  پيشين شاهد تنگناهايي جدي  در عرصه روابط خارجي بوديم و نوع تعامل دولت وقت  با غرب  در مسائل گوناگون به ويژه مساله هسته‌اي، نتايجي در خور آرمان‌هاي ملت ايران و جايگاه جمهوري اسلامي را به همراه نياورده بود؛ از اين رو با الهام از آرمان هاي امام راحل(ره) و بر اساس اصول ترسيمي از سوي رهبر فرزانه انقلاب- عزت، حكمت و مصلحت -   ديپلماسي تهاجمي و مقتدرانه در روابط خارجي كشورمان حاكم گشت و  با تدابير خدمتگزاران ملت و در راس آن ها رئيس جمهور محترم،  دشمنان سلطه جو گام به گام به عقب رانده شدند.  مقايسه اجمالي دستاوردهاي  ديپلماسي دولت كنوني با دولت سابق به ويژه در موضوع هسته اي به خوبي نادرست بودن ادعاهاي منتقدان را نشان مي دهد.

به تصريح رهبر معظم انقلاب ؛ “يك روزي بود كه اين ها حاضر نبودند پنج عدد سانتريفيوژ را تحمل كنند. مسؤولين گفت‌وگو و مذاكره‌ با اروپا حاضر شده بودند بيست تا سانتريفيوژ را نگه دارند، آن ها گفته بودند نمي شود! گفته بودند پس لااقل پنج تا، گفته بودند نمي شود! اگر مي گفتند يكي، باز هم مي گفتند نمي شود! امروز سه هزار تا سانتريفيوژ دارد كار مي كند، مبالغ زيادي هم آماده كار گذاشتن است. مي گويند در همين حد متوقف شويد” (1)

                                        

  متاسفانه دولتي كه آقاي امين زاده افتخار حضور در آن را داشته اند،  به جاي دفاع قاطع از حقوق مسلم ملت ايران ، سياست تسامح  و  لبخند  را در پيش گرفت و نتيجه آن شد كه نمي بايست مي شد: “....هي فشار آوردند كه بايد اين را تعطيل كنيد، بايد آن را تعطيل كنيد، بايد آن را تعطيل كنيد. رسيدند به كارخانه‌ يو.سي.اف اصفهان، گفتند: اين را هم بايد تعطيل كنيد! آن مقدمات اولي است. بنده آن وقت به مسؤولين گفتم كه اگر اين حرف را گوش كرديد، فردا خواهند گفت بايد معادن اورانيوم را هم كه توي اين كشور هست، كلا يك‌جا جمع كنيد بدهيد به ما، تا خاطرجمع شويم كه شما نمي خواهيد بمب اتم بسازيد!” (2)

اما به رغم هشدارهاي دلسوزانه، دولت وقت همچنان بر  سياست خود پاي فشرد؛ سياستي كه مي توان آن را عقب نشيني گام به گام ناميد و نتايجي بسيار تلخ را در پي داشت:” دو سال تعليق موقت كرديم. فايده‌اش چه شد؟ اول گفتند موقت تعليق كنيد، گفتند تعليق داوطلبانه بكنيد؛ ما هم به خيال موقت و به خيال داوطلبانه، تعليق كرديم. بعد هر وقت اسم از برداشتن تعليق آمد، يك قرشمال بازي‌اي در سطح دنيا درست كردند - در سطح مطبوعات و رسانه‌ها و محافل سياسي - واي، داد، داد، ايران مي خواهد تعليق را بشكند! تعليق شد يك امر مقدس كه ايران اصلا حق ندارد نزديكش برود! ما اين را تجربه كرده‌ايم؛ ديگر، تجربه‌ جديدي نيست. آخرش هم گفتند: اين تعليق موقت كافي نيست؛ اصلا بايد به كلي بساط اتمي را جمع كنيد. همين اروپايي‌ها كه مي گفتند شش ماه تعليق كنيد، وقتي اين كار را كرديم، گفتند بايستي جمع كنيد! اين” فرايند عقب‌نشيني”، اين فايده را براي ما داشت؛ هم براي خود ما تجربه شد، هم براي افكار عمومي دنيا تجربه شد. ليكن عقب‌نشيني بود ديگر؛ عقب‌نشيني كردند.”(3)

  و سرانجام با هشدار رهبر فرزانه انقلاب اين عقب نشيني متوقف شد:”... گفتم اگر چنانچه بخواهند به اين روند مطالبه‌ پي‌درپي ادامه بدهند، بنده خودم وارد ميدان مي شوم؛ همين كار را هم كردم. بنده گفتم كه بايستي اين روند عقب‌نشيني متوقف شود و تبديل بشود به روند پيشروي، و اولين قدمش هم بايد در همان دولتي انجام بگيرد كه اين عقب‌نشيني در آن دولت انجام گرفته بود.”(4)

 خوشبختانه دولت نهم با درك درست از اوضاع، حاضر به بازي در ميدان غربيان نشد و در كمال صلابت به دفاع از حقوق  هسته اي ملت همت گمارد:”اين دولت در برابر زياده‌خواهي هاي استكبار، دچار انفعال نشد.... اين ايستادگي در مقابل زياده‌خواهي استكبار و احساس عزتي كه در اين ميدان مي‌شود، به‌نظر من يكي از خصوصيات اين دولت است. اين ها خصوصياتي است كه بحمدالله هست.” (5) و البته در اين ميان  نقش رئيس جمهور محترم بسيار برجسته است؛ به گونه اي كه رهبر معظم انقلاب در جمع نمايندگان مجلس خبرگان، نقش “شخص رئيس جمهور” و ايستادگي وي را در پيشرفت موضوع هسته‌اي بسيار بارز دانستند.(6)

 مقايسه منصفانه عملكرد دو دولت در سياست خارجي به ويژه موضوع هسته اي  به خوبي نشان مي دهد كه بر خلاف تصور آقاي امين زاده ، دولت خدمتگزار به خوبي توانسته است  از عزت و غرور ملي ايرانيان  دفاع كند و دشمنان زورگو را  به كرنش وادارد و چنان‌چه ايشان و همفكران‌شان چند صباحي ديگر  در قدرت باقي مانده بودند از پيروزي هاي درخشان كنوني در عرصه هاي گوناگون به ويژه انرژي هسته اي خبري نبود!

آقاي امين زاده در بخش هايي ديگر از گفت‌وگوي خود، بالحني تحقيرآميز مواضع اصولي رئيس جمهور را تخطئه مي كند، سفرهاي تاثيرگذار وي را به باد انتقاد مي گيرد و با انتقاد از حضور دكتر احمدي نژاد در  سازمان ملل و دانشگاه كلمبيا، محبوبيت وي در جهان اسلام را با محبوبيت صدام حسين و بن لادن مقايسه مي كند! به نظر مي رسد از آن جايي كه دستاوردهاي كلان دولت در عرصه بين المللي و محبوبيت كم نظير رئيس جمهور ايران در بين ملت هاي آزاده قابل مناقشه نيست  ؛ جناب آقاي امين زاده از باب” شاعر چو به تنگ آيد...” به توهين هايي ناپسند از اين دست  روي آورده است. درباره ماجراي دانشگاه كلمبيا  بايد گفت از قضا اين حادثه  نمادي بسيار برجسته از درايت ، هوشمندي و موقعيت شناسي رئيس جمهور محبوب كشورمان به شمار مي آيد كه توانست به رغم همه برنامه ريزي هاي مدون دشمنان  براي ناكام گذاشتن وي، دانشگاه كلمبيا را به تريبوني جهاني براي به چالش كشيدن مواضع استكبار جهاني و صهيونيسم  و رساندن پيام ملت ايران تبديل كند و توطئه دشمنان را با انعكاسي به مراتب قوي تر به خودشان برگرداند. توفيق رئيس جمهور و مديريت مثال زدني ايشان در آن جلسه چنان چشم ها را خيره كرد كه تا چند روز در صدر اخبار رسانه هاي جهاني قرار گرفت و در داخل نيز تحسين خاص مقام معظم رهبري،  مراجع  عاليقدر و حتي منتقدان سياسي را در پي داشت؛ به  گونه اي  كه مقام معظم رهبري در ديدار دكتر احمدي نژاد ، تاكيد كردند :” سخنراني شما در دانشگاه كلمبيا و مساله اي كه در اين دانشگاه پيش آمد وهمچنين سخنراني شما در مجمع عمومي سازمان ملل در مجموع مايه سر افرازي ملت ايران شد.” (7) و در جايي ديگر فرمودند:” نمونه‌ دانشگاه كلمبيا، نمونه خوبي است. انصافا اين منطق قوي و تسلط بر نفس - يعني روحيه خوب، اعتماد به نفس - و اعتماد به اين منطق، كار خودش را كرد...”(8) حضرت آيت ا... مكارم شيرازي از مراجع عاليقدر تقليد با تاكيد بر اين كه “ مواضع رئيس جمهور براي جهان اسلام افتخارآميز بود”(9)  خطاب به ملت ايران گفتند: از داشتن چنين رئيس جمهوري به خود بباليد . حضرت آيت ا... نوري همداني  نيز در نامه اي به رئيس جمهور ضمن قدرداني از شجاعت و تدبير وي يادآور شدند:” شجاعت حماسه اي و تدابير افتخار و عزت آفريني كه موجب پيروزي درخشان شما و نيل به فضيلت شد، باعث سرافرازي مسلمانان تمام جهان به‌خصوص ملت انقلابي ايران شد... شما با شجاعت و تدبير خود توانستيد پيام و منطق ديندارانه ايران اسلامي را در دانشگاه كلمبيا و مجمع عمومي سازمان ملل به گوش جهانيان برسانيد.”(10)

آقاي امين زاده در بخشي ديگر از اظهارات خود، از سفرهاي خارجي رئيس جمهور به شدت انتقاد مي كند. البته انگيزه  اين گونه انتقادها براي صاحبنظران و توده هاي آگاه ملت چندان شگفت نيست و نيازي به پاسخ دادن ندارد؛ اما برخي ديگر از كساني را كه گاه نسنجيده و از روي غفلت به موضع گيري مي پردازند، به تأمل در اين  فرمايش مقام معظم رهبري دعوت مي كنيم: «دولت تصميم اقتصادي مي گيرد، اعتراض پشت سر اعتراض، آن هم با لحن هاي اهانت‌آميز؛ تصميم سياسي مي گيرد، همين طور؛ تصميم بين‌المللي مي گيرد، همين‌طور؛ به فلان سفر مي رود، همين‌طور! به فلان سفر نمي‌رود همين طور! وقتي ما سوار اين اتوبوس شديم و به اين راننده اطمينان كرديم، ديگر سر هر پيچي كه نبايد گفت آقا مواظب باش، آقا دستم فلان شد، دلم لرزيد. خب دارد رانندگي مي كند، مي رود ديگر. اين در حالي است كه اين دولت انصافا دولت پركار و در بعضي از خصوصيات نمونه است.»(11) «مسؤولين كشور واقعا دارند زحمت مي‌كشند، حقيقتا دارند زحمت مي‌كشند. دولت، مسؤولين، مديران بخش‌هاي مختلف، تلاش مي‌كنند. اگر كسي ايراد و انتقادي هم دارد، نبايد آن را جوري مطرح كند كه اين مديري كه در تلاش هست براي اين كه كار را بهتر انجام دهد، او را تضعيف كند. اختلافات غالبا از هوس‌هاي نفساني بر مي‌خيزد. اگر كسي بگويد اين عمل من كه اختلاف‌انگيز بود، تفرقه‌انگيز بود، براي خدا است، اين را باور نكنيد. تفرقه‌ بين مومنين كار خدايي نيست، براي هدف خدايي انجام نمي گيرد؛ كار شيطاني است؛ كار شيطاني است. ايجاد بغضاء و كينه بين مومنين، فضاي اختلاف را به وجود آوردن، اين كار شيطان است، كار خدايي نيست. كار خدايي همدلي است. يك نفر يك كاري دارد، مسووليتي را بر عهده گرفته، ديگران بايد كمك كنند تا كار را خوب انجام دهد. اگر ضعفي داشت، به او تذكر دهند؛ اما نگذارند او تضعيف شود. اين كسي كه اين علم را بر دوش كشيده، بلند كرده، همه بايد كمكش كنند؛ يكي عرقش را پاك مي‌كند، يكي بادش مي‌زند. اگر ديدند كه در نگه داشتن علم دارد اشتباه مي‌كند، راهش اين نيست كه يك مشتي هم به پشتش بزنند، خود او و علم را سرنگون كنند. راهش اين است كه كمكش كنند اين اشكال برطرف شود؛ اين نكته را بايد همه توجه كنند، به‌خصوص كساني كه در عرصه‌ سياست و در عرصه‌ فرهنگ و در عرصه‌ رسانه و در عرصه‌هاي گوناگون نقش و حضوري دارند.(12)

سخن در اين باب بسيار است و  پاسخ تفصيلي به ادعاهاي امثال آقاي امين زاده و پرداختن به تمام دستاوردهاي غرورآفرين دولت  مكتبي در عرصه‌هاي گوناگون در اين مجال كوتاه ممكن نيست. نكته پاياني در بيان دستاوردهاي سياست خارجي دولت نهم اين كه به تصريح برژينسكي - سياستمدار كهنه كار امريكايي- “رئيس جمهور پيشين ايران با رفتار و شيوه ملايم و لبخند نتوانست امريكا را به عقب نشيني وادارد ولي آقاي احمدي نژاد با شدت عمل و تندي توانسته است امريكا را گام به گام در ديپلماسي جهاني و نبرد ايدئولوژيك به عقب براند. امروز احمدي نژاد يكي از رهبران اصلي دنيا است.”

پي نوشت ها

1. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان دانشگاه‌هاي استان يزد،13/10/86

2و3و4. همان

5. بيانات مقام معظم رهبري در ديدار رئيس جمهور و اعضاي هيات دولت ،4/6/86

6. در ديدار اعضاي مجلس خبرگان،7/12/86

7. درديدار رئيس جمهور،7/8/1386

8. در ديدار اساتيد و روساي دانشگاه‌ها 9/7/86

9و10. كيهان،9/7/1386

11. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان دانشگاه‌هاي استان يزد،13/10/86

12. بيانات معظم له در سالروز ميلاد حضرت فاطمه، تير1387

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 4:37  توسط مرتضی رضاییان فیروزآبادی  | 

مقام معظم رهبري در ديدار اخير رئيس قوه قضائيه و مسوولان قضايي بار ديگر بر ضرورت مبارزه قاطع با مفاسد اقتصادي تاكيد كردند و با يادآوري فرمان هشت ماده‌اي خود به سران قوا در هفت سال گذشته فرمودند: “اگر چه تاريخ نامه و مطالبه از سران سه قوه براي مقابله با مفاسد اقتصادي مربوط به هفت سال پيش است اما اين مطالبه هميشه تاريخ روز دارد و مسوولان قواي سه گانه بايد اين مساله را جدي بگيرند”

خوشبختانه با روي كار آمدن دولت نهم، مبارزه با مفاسد اقتصادي به يكي از اولويت‌هاي واقعي تبديل شده و خدمتگزاران در قوه مجريه و در راس آن‌ها رئيس جمهور محترم با تمام توان به مبارزه با مفاسد اقتصادي برخاسته‌اند و در اين راه فارغ از هرگونه شعارزدگي، با قاطعيت در پي خشكاندن ريشه‌هاي فساد هستند. جديت رئيس جمهور در اين باره به گونه‌اي است كه توده‌هاي جامعه را بسيار اميدوار ساخته و همت والا و پاك دستي شخص وي در اين باره مثال زدني است. دولت محترم با بسيج همه نيروها به شناسايي گلوگاه‌هاي فساد و متلاشي كردن آن‌ها همت گمارده است و به جاي چشمانتظاري براي اقدام ديگران ، خود‌ در حيطه اختيارات و مسووليت‌هاي خويش به برخورد قاطع مي‌پردازد و سپس موارد را براي پيگيري‌هاي بعدي به دستگاه‌ قضايي گزارش مي‌‌كند. بررسي منصفانه عملكرد دولت و شنيدن سخنان توده‌هاي ملت نشان مي‌دهد كه آن‌ها از عملكرد فرزندان خود در دولت نهم رضايت فراواني دارند و فارغ ازهمه مسايل سياسي و جناحي، قاطعيت دولت خدمتگزار و به ويژه شخص رئيس جمهور محترم را مي‌ستايند. صداقت و صلابت دولت به گونه‌اي است كه حتي منتقدان با انصاف اين ويژگي را تحسين مي‌كنند و يكي از رازهاي محبوبيت رئيس جمهور و اعتماد فراوان به دولت‌ را در همين نكته مي‌دانند.

در اين ميان به نظر مي‌رسد قواي ديگر از جمله دستگاه قضايي بايد ضمن تجديدنظر در برخي ديدگاه ها و مواضع خود، با همت و شتابي شايسته‌تر و برنامه هايي كارآمدتر ، جبهه مبارزه با مفاسد اقتصادي را رونقي مضاعف بخشند و با برخوردهاي دقيق، قاطع و بهنگام و دقت بيش‌تر در موضع‌گيري‌ها، مانع فرصت سوزي و جري‌تر شدن مفسدان شوند. طبيعي است چنان چه پرونده‌ مفسدي اخلالگر سال‌ها در نوبت صدور حكم قرار گيرد و پس از گذشت چند سال، حكمي نه چندان مطلوب براي مفسدان صادر شود‌‌، نه تنها بازدارندگي و رعب آفريني مطلوب را در پي ندارد بلكه مي تواند باعث گستاخي بيش‌تر تبهكاران شود. پرونده شهرام جزايري را مي توان در اين راستا ارزيابي كرد. پس از افشاي مفاسد كلان وي در عرصه اقتصاد كشور و آسيب هاي بزرگي كه به بدنه اقتصاد وارد كرد، پرونده وي در دستور كار قوه قضاييه قرار گرفت و جامعه منتظر صدور حكمي مناسب براي اين اخلالگر دانه درشت ماند.پس از گذشت مدتي بسيار طولاني نامبرده ابتدا به بيش از 20سال زندان محكوم شد و پس از كش و قوس هاي فراوان‌، دادگاه تجديدنظر، فرار نامبرده و ... ،در نهايت حكم حبس وي به 11 سال كاهش يافت. بيگمان، اين گونه موارد تا حدودي قابل توجه، باعث جري شدن امثال جزايري خواهد شد.

                         

 البته حكم دادگاه صالح در جمهوري اسلامي لازم الاتباع است و نبايد تلاش هاي دلسوزانه قضات و پرسنل زحمت كش قوه قضاييه را ناديده گرفت‌ اما در اين  موارد مي توان به گونه اي فوق العاده به موضوع پرداخت و دست كم مانع طولاني شدن بيش ازحد رسيدگي به پرونده شد. به هر حال اقدامات چشمگير قوه قضائيه در برخورد با مفاسد اقتصادي را نبايد ناديده گرفت، بااين حال نيم‌ نگاهي به واقعيت‌هاي بيروني و ارزيابي برخي نهادها و شخصيت‌هاي مطلع، از جمله گزارش‌ هيات تحقيق و تفحص مجلس هشتم، نشان مي‌دهد كه دستگاه‌ قضايي بايد با تجديد نظر در راهكارها و برنامه‌هاي خود، شيوه هايي  موثرتر را در  مبارزه با مفاسد اقتصادي در دستور كار خويش قرار دهد.

نكته ديگر اين كه در حال حاضر كه همه نهادها براي اجرايي كردن اصل 44 قانون اساسي بسيج شده‌اند و در اين مسير سرمايه‌هاي ميلياردي جا به جا مي‌شود، ضرورت همفكري و جديت قواي سه گانه به ويژه دستگاه محترم قضايي در مبارزه با مفاسد اقتصادي و برخورد با دانه  درشت‌ها بيش از پيش احساس مي‌شود؛ چه اين‌كه در صورت سهل انگاري و غفلت، آسيب‌هايي جبران ناپذير به پيكره اقتصادي كشور وارد خواهد شد و اعتماد جامعه را به شدت كاهش مي‌دهد.

سخن پاياني اين كه سران سه قوه براي ارزيابي اجمالي از فعاليت‌هاي خود در مبارزه با مفسدان اقتصادي مي‌توانند اين فرمايش رهبري را ملاك قرار دهند كه در فرمان هشت ماده اي خويش  فرمودند:« با آغاز مبارزه جدي با فساد اقتصادي و مالي، يقينا زمزمه ها و به تدريج فريادها و نعره هاي مخالفت با آن بلند خواهد شد. اين مخالفت ها عمدتا از سوي كساني خواهد بود كه از اين اقدام بزرگ متضرر مي شوند و طبيعي است بددلاني كه با سعادت ملت و كشور مخالفند يا ساده دلاني كه از القائات آنان تاثير پذيرفته اند با آنان همصدا شوند.» و ببينند كه آيا «فريادها و نعره ها»يي از سوي مفسدان و حاميان آن ها شنيده مي شود؟!

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 8:29  توسط مرتضی رضاییان فیروزآبادی  | 

 اخيرا  روزنامه كارگزاران در مقاله اي با ناديده گرفتن  خدمات دولت نهم ، اين دولت را « عوام گرا» ، «بي برنامه»، «بلاتكليف» و ... لقب داده است !
اين روزنامه در ادامه با اين ادعا كه «هيچ‌گاه به اندازه و كيفيت كنوني، اداره امور كشور در همه زمينه‌ها، دچار آشفتگي، فراز و نشيب و بلاتكليفي نبوده» افزوده است: «از آغاز پيش‌بيني مي‌شد كه در عرصه‌هاي توسعه سياسي و رونق فرهنگي در اين دولت هيچ اتفاق خوشايند و اميدواركننده‌اي نخواهد افتاد.»
البته اين گونه برخورد ها چندان شگفت آور نيست. مردم هنوز خاطره رفتارهاي  مدعيان«تساهل و تسامح»  در ايام تبليغات رياست جمهوري را فراموش نكرده اند و خوب به ياد دارند كه چگونه تريبون هاي نوشتاري و گفتاري اين طيف ، زمين و زمان را به خدمت گرفتند و رطب و يابس را به هم پيوند زدند تا مانع پيروزي دكتر احمدي نژاد شوند. با روي كارآمدن دولت احمدي نژاد، انتظار اين بود كه جناح مزبور و رسانه هاي آنان،  پيام مردم را به خوبي درك كنند و  از  سنگ اندازي در مسير خادمان ملت بپرهيزند؛ اما گويا برخي افراد و جناح ها ، عزمشان را جزم كرده اند تا با سنگ اندازي در برابر برگزيده ملت، خود را همچنان از اقبال مردم محروم نگه دارند. به راستي روزنامه كارگزاران كه بدون ارائه هيچ مستندي دولت كنوني را بي برنامه ناميده است، موفقيت هاي كلان دولت در عرصه هاي داخلي و خارجي و به دنبال آن تحسين بزرگان نظام را چگونه توجیه مي كند؟!  شايسته بود اين روزنامه به جاي كلي گويي، براي ادعاي خود مبني بر بي برنامگي دولت و اين كه «هيچ‌گاه به اندازه و كيفيت كنوني، اداره امور كشور در همه زمينه‌ها، دچار آشفتگي، فراز و نشيب و بلاتكليفي نبوده»!  دست كم چند مصداق عيني ذكر مي كرد تا در برابر مخاطبان  و اهالي انصاف  شرمنده نشود. آيا موفقيت هاي كم نظير دولت خدمتگزار در دفاع از شرافت و حيثيت ملت ايران در صحنه بين المللي، حاصل بي برنامگي بوده است؟! آيا اذعان آژانس بين المللي انرژي اتمي بر حق هسته اي ملت ايران و دفاع قاطع بسياري از كشورها از جمله اعضاي جنبش عدم تعهد و ...  به رغم باج خواهي هاي خارجي  و كارشكني هاي داخلي جز در سايه برنامه ريزي و ديپلماسي هاي گسترده دولت خدمتگزار به دست آمده است؟! آيا جايگاه ارزشمند جمهوري اسلامي و رئيس جمهور  آن در سطح  بين الملل و به ويژه كشورهاي اسلامي درا ثر بي برنامگي و بلاتكليفي دولت به دست آمده است؟! و... . به نظر مي رسد «كارگزاران» و ديگر جرايد همسو باید منظور واقعي خود از بي برنامگي و آشفتگي  در اداره امور كشور را شفاف تر بيان  كنند و ترفند بازي با الفاظ را به كنارگذارند.


در پاسخ به ديگر ادعاي جريده مذكور مبني بر اين كه  اتفاق خوشايند و اميدواركننده‌اي  در عرصه‌هاي توسعه سياسي و رونق فرهنگي رخ نداده است! بايد گفت: اصولاً يكي از دلايل راي قاطع ملت در سوم تير 1384 به دكتر احمدي نژاد ، نارضايتي شديد از اوضاع نابسامان سياسي و فرهنگي آن دوران بود و انتظار اين كه در دولت جديد هم «در بر همان پاشنه بچرخد» نابه‌جا است. مردم ما خوب به ياد دارند كه  سال هاي گذشته در پوشش توسعه سياسي و فضاي باز فرهنگي و اقتصادي چه جفاهايي در حق نظام و انقلاب شد و عده اي در پرتو بستر فراهم آمده به خود جرات دادند تمام بود و نبود دين را با قلم هاي مسموم خويش لگدكوب كنند!
نهضت جاودان كربلا را «جنگ عشيره اي»  خواندند، ساحت قدسي پيامبر(ص) را خشونت طلب! ناميدند،عصمت ائمه(ع) را انكار كردند!  امام زمان (عج) را- نعوذبا...- به استيضاح كشاندند، افكار  بنيانگذار انقلاب را به موزه تاريخ سپردند! و ... . طبيعي است دولتي كه با دعاي خير صاحبدلان و همت سترگ دين باوران برسركار آمده هرگز  بازگشت اين فضا و  ميدان داري اصحاب تزوير و لاابالي‌گري  را برنتابد.
  خوشبختانه هرگاه آتش توپخانه مدعيان شدت يافته است،  مقام معظم رهبري خود وارد ميدان شده و با رساترين تعابير به حمايت از دولت خدمتگزار پرداخته اند؛ حمايتي كه در نوع خود بي نظير است و  نادرستي بسياري از ادعاهاي  امثال « كارگزاران» را نشان مي دهد. اشاره اي كوتاه به برخي فرمايشات معظم له در تمجيد از دولت نهم بسيار راهگشا است:
 «امروز دولت ايران، يكي از محبوب ترين دولت ها بعد از مشروطه و در صد سال اخير است.»(1)
 «با روي كار آمدن دولت نهم، انقلاب در مسير واقعي خود قرار گرفت.»(2)، «دوره كنوني به لحاظ انطباق شعارها و اهداف دولت با مباني انقلاب اسلامي و امام خميني(ره) استثنايي است.»(3) «ارزش هاي ديني و انقلابي، مردمي بودن و رعايت خير و صلاح مردم از جهتگيري هاي اصلي دولت به شمار ميرود.» (4) «دولتي مردمي، پايبند به ارزش هاي ديني و كمربسته براي خدمت به مردم و در راس آن رئيس جمهوري با شيوه و منشي مردمي، با ايمان، ساده زيست، دلسوز، خستگي ناپذير، شجاع و داراي اعتماد به نفس در وسط ميدان كار و تلاش و صاحب ابتكار عمل در مسائل داخلي و بين المللي مشغول فعاليت است.»(5:) «مسؤولان دولت به معناي حقيقي كلمه شبانه روز در حال مجاهدت هستند و با برنامه ريزي، اقدام و پيگيري، اهداف نظام و مردم را دنبال مي كنند كه بايد اين نعمت را شناخت و قدر دانست.» (6)  «از اين دولت به طور خاص حمايت مي كنم.»(7) «اين جهتگيري هاي ديني و ارزشگرايي انقلابي و اسلامي خيلي ارزش دارد. سختكوشي، تلاش فراوان، ارتباط با مردم، سفرهاي استاني، جهتگيري عدالت ورزي مردمي، اين ها خيلي قيمت دارد و من قدر اين ها را مي دانم.» (8)
-«امروز خوشبختانه يك وضع استثنايي در طول چندين سال گذشته وجود دارد؛ از اين جهت استثنايي است كه شعارهاي اساسي انقلاب به عنوان محور برنامه ريزي ها و حركت ها و سياست ها اعلام مي شود.» «امروز با انتخاب ملت ايران، دولتي سركار آمده است كه شعارهاي اصلي انقلاب، شعارهاي اساسي و اصولي او است. گفتمان مفاهيم انقلاب اسلامي، امروز گفتمان رايج و غالب است.»
 - بحمدا... هم عطش كار و انگيزه كار در اين دولت هست، هم عناصر و نيروي كارآمد و كاردان در اين دولت هست.»
به راستي با وجود تعابير رسا و بلند مقام معظم رهبري درباره دولت خدمتگزار،چگونه عده اي به خود اجازه مي دهند آن را بي برنامه ، مسووليت گريز، عوام گرا و... لقب دهند؟!
  مراجع تقليد، علما و صاحبنظران جهاني نيز بارها بر مسيردرست دولت مردمي تاكيد كرده اند:
حضرت آيت ا... نوري همداني  انگيزه حمايت هاي رهبري را «تلاش خستگي ناپذير آقاي احمدي نژاد براي  برقراري امنيت، عدالت و فراهم كردن نيازهاي مردم» (9) مي دانند؛ حضرت آيت ا... مكارم شيرازي تصريح مي كنند:» ملت ايران بايد از داشتن چنين رئيس جمهوري به خود ببالد» حضرت آيت ا... جوادي آملي تاكيد مي كند: « مردم احمدي نژاد را مي خواهند» و علت محبوبيت دولت كنوني را تواضع و مردمداري دانسته و مي افزايد: «در دولت كنوني آن تفاخر و تظاهر به قدرت و ثروت كه در دولت هاي گذشته كمابيش به چشم مي خورد، وجود ندارد.»(10)
عملكرد دولت در عرصه هاي خارجي نيز شگفتي و تحسين صاحب نظران جهاني را برانگيخته است؛ چه اين كه  برژينسكي - سياستمدار كهنه كار امريكايي- اذعان مي كند: «رئيس جمهور پيشين ايران با رفتار و شيوه ملايم و لبخند نتوانست امريكا را به عقبنشيني وادارد ولي آقاي احمدي نژاد با شدت عمل و تندي توانسته است امريكا را گام به گام در ديپلماسي جهاني و نبرد ايدئولوژيك به عقب براند. امروز احمدين ژاد يكي از رهبران اصلي دنيا است.» موارد از اين دست فراوان است و بيان همه آن ها در اين مختصر نمي گنجد.
بي گمان دولتي كه توانسته است با عملكرد مبتني بر آرمان هاي مكتبي خود، افتخار برخورداري از «حمايت خاص» مقام معظم رهبري و دعاي خير مراجع عظام تقليد و دلسوزان نظام را به دست آورد، از اوصافي چون عوام گرا، بي برنامه و ... مبرا است و اين گونه القاب برازنده همان كساني است كه به هر خس و خاشاكي دست مي يازند تا به گمان خام خود رئيس جمهور مردمي و دولت خدمتگزار را از پيگيري اهداف والاي خويش و قطع دستان فرصت طلبان داخلي وباج خواهان خارجي بازدارند. 
 
 پي نوشتها
1. سخنراني در مراسم سالگرد رحلت امام (ره)، خرداد 85
2. صبح صادق، شماره 254، ص3
3. ديدار با هيات دولت، شهريور85
4. ديدار با هيات دولت، مهر 85
5. در جمع مردم پرشور گرمسار، آبان 85
6. در ديدار منتخبان چهارمين دوره مجلس خبرگان، اسفند 85
7. در جمع زائران حرم رضوي، فروردين 86
8. همان
9. ديدار با فرماندهان سپاه، 1385
10. خرداد 85

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 11:40  توسط مرتضی رضاییان فیروزآبادی  | 

در هفته های اخیر  مدعیان اصلاحات بار دیگر با هجوم کودکانه به شخصیت نورانی حضرت آیت الله مصباح یزدی کوشیده اند تا شاید مرهمی بر دردهای خود بیابند  و انتقام رسوایی خود را بر این فقیه پارسا ومرزبان تیزبین اسلام ناب محمدی آوار کنند. آنان در این راه ناجوانمردانه البته از هیچ مکر و خدعه ای دریغ نمی کنند و برای نیل به اهداف حقیرانه خویش, اوهامی را به حضرت ایشان نسبت می دهند و سپس آن تخیلات خودساخته! را مورد هجوم قرار می دهند. در این جا خالی از لطف نیست اگر برای روشن شدن بسیاری از واقعیت های پشت پرده و آبشخور هتاکی های کودکانه که بر زبان برخی ساده اندیشان جاری می شود, به نمونه ای مستند و جذاب اشاره کنیم:

 

    1- چند سال پيش حضرت آيت الله مصباح يزدي طي سخناني در مراسم نماز جمعه تهران به چمدان هاي پر ازدلاري اشاره کرده بود که دشمنان در اختيار عناصرداخلي خود قرارداده اند تا آن را در مسير تخريب اعتقادات مردم و سست کردن پايه هاي نظام جمهوري اسلامي به کار گيرند. اين هشدار صريح موجب شد تا مدعيان اصلاح طلبي با “غيرواقعي خواندن” اين ماجرا نسبت به سخنان ايشان موضع گيري کرده و هياهوي مطبوعاتي به راه اندازند! غافل از اينکه مقام معظم رهبري فرموده بودند: “هيچ کس يک ملت و يک جماعت را براي اينکه توطئه دشمن را نفهميده است، ستايش نخواهد کرد. خود دشمن دارد مي گويد که من براي ايجاد اختلال در ايران بودجه مي گذارم... ولي ما بگوييم نيست!؟ اين ساده لوحي نيست؟!”(1) و هم ايشان تصريح کرده بودند: “اين هجوم هاي تبليغاتي که به شخصيت هاي برجسته وانسان هاي والا و بااخلاق برجسته وارد مي کنند، اينها همه اش نشان دهنده اهداف و نيات دشمن است. يک نفر مثل جناب آقاي مصباح- که حقيقتا اين شخصيت عزيز جزء شخصيت هايي است که همه دلسوزان اسلام و معارف اسلامي از اعماق دل بايستي قدردان و سپاسگزار اين مرد عزيز باشند- مورد هجوم تبليغاتي قرار مي گيرند! حرف رسا و نافذ، منطق قوي و مستحکم هرجايي که باشد، آنجا را دشمن زود تشخيص مي دهد ... و به مقابله اش مي آيد. با مرحوم شهيد مطهري هم همين جور برخورد کردند.”(2)

 


    2- در پي افشاگري پيرامون ارتزاق مادي و سياسي وب سايت ها و نهادهاي شبه مدني مدعي اصلاح طلبي از بودجه پانزده ميليون يورويي دولت هلند که براساس پيشنهاد پارلمان اين کشور با عنوان “پلوراليسم رسانه اي در ايران” تصويب شده است، موسسه هلندي “هيفوس” که مهمترين منبع پشتيباني مالي موسساتي چون راهي (متعلق به شادي صدر)، کارورزي سازمان هاي جامعه مدني (متعلق به محبوبه عباسقلي زاده)، کنشگران داوطلب (متعلق به سهراب رزاقي)، ايران گويا (به مديرعاملي حسين باستاني عضو ارشد حزب مشارکت ايران)، مرکز فرهنگ زنان، کانون زنان ايران و روزنامه اينترنتي “روز آنلاين” و... محسوب مي شود، در اقدامي شگفت انگيز صفحه برخي از اين موسسات تحت حمايت خود را از روي وب سايت اش حذف و به عبارتي سانسور کرد!
    شايان ذکر است بيشترين کمک موسسه “هيفوس” به موسسه ايران گويا (داراي وب سايت اينترنتي روز آنلاين) بوده که بالغ بر 730 هزار يورو مي باشد و موسسات فعال در حوزه زنان که “کمپين يک ميليون امضا” را راه اندازي کرده اند، بر حسب برآوردهاي رسمي، مجموعا تا يک ميليون يورو از بودجه براندازي نرم دولت هلند بهره مند شده اند.
    افشاي کمک مالي دولت هلند از طريق موسسات واسطي چون “هيفوس”، “بنياد دخترک”، “فريدوم هاوس”، “پرس ناو” و... به مدعيان اصلاح طلبي در داخل کشور در حالي صورت گرفت که اين رسوايي و تناقضات گفتاري آنها پيرامون استقلال چنين موسساتي سرگشتگي فکري هواداران اندک آنها را سبب شده و اعتراضات درون گروهي را پديد آورده است(3)
    3- همان گونه که مقام معظم رهبري فرموده اند: “باندهاي بين المللي زر و زور که براي تسلط بر منافع ملت ها، سازمان نظامي ناتو تشکيل داده بودند، اکنون در پي تشکيل ناتوي فرهنگي هستند تا با استفاده از امکانات زنجيره اي متنوع و بسيار گسترده رسانه اي، سررشته تحولات سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي کشورها و ملت ها را به دست بگيرند.”(4)
    اگر ناتوي نظامي جسم انسانها را هدف قرارمي داد، ناتوي فرهنگي، فرهنگ انسان ها و در راس آن مردم کشورمان را هدف قرار داده است و با استخدام عوامل داخلي مي کوشد خرمن باورهاي پاک را بسوزاند و به جاي افکار بلند و آرمان خواهانه، انديشه هاي ليبراليستي و بي قيدي را جايگزين سازد. بي گمان ناتوي فرهنگي به مراتب خطرناک تر و جبران ناپذيرتر از ناتوي نظامي است زيرا طراحان ناتوي فرهنگي نابودي کامل ملت ايران را هدف خود قرارداده اند و با تمام توان در اين مسير گام بر مي دارند. مقابله با اين مجموعه پنهان مستلزم داشتن رويکردي آگاهانه و هوشمندانه است و پاسداري دقيق از اصول و ارزشها، ابزارهاي دشمنان را در ابتداي مسير از بين خواهد برد.
    4- بي گمان افشاگري اخير، اولين رسوايي براي جيره خواران بيگانه نبوده و آخرين آن نيز نخواهد بود. مردم ايران هنوز اعتراف هاي “پورزند” را از ياد نبرده اند که به نقش خود در رساندن کمک هاي بيگانگان به عناصر داخلي اعتراف کرده بود. البته تا هنگامي که توده ملت، آگاهانه در مسير ولايت گام بر مي دارند اين گونه توطئه هاي دشمنان همواره نقش بر آب خواهد شد و همان گونه که مقام معظم رهبري فرمودند: “اگر کساني خيال مي کنند که با پشتيباني دستگاه هاي تبليغاتي استکباري و شبکه امپراتوري، تبليغاتي و صهيونيستي در دنيا مي توانند کارشان را در اين مملکت پيش ببرند، اشتباه مي کنند. همه آنهايي که به مزدوران خودشان در اينجا دل خوش کرده اند و هم آن کساني که به حمايت اربابان بيگانه دل خوش کرده اند، بدانند که چنين چيزي امکان ندارد.”(5)
    5- مسئولان امنيتي کشور در اين ماجرا مسئوليت مهمي دارند. آنان بايد با بررسي هاي جامع به پالايش عرصه سياسي، فرهنگي و اقتصادي کشور از حضور ماموران بيگانه بپردازند و کساني را که به توطئه و اجراي نقشه هاي ديکته شده بدخواهان مردم در قالب رسانه ها و سازمان هاي غيردولتي مشغول هستند، شناسايي و مجازات کنند. 

 

     ۶. مورد فوق الذکر تنها نمونه ای از  دوراندیشی حضرت آیت الله مصباح یزدی است 

       و  علت کینه توزی مخالفان و نیز عشق پاک و خالصانه  دوستداران ایشان را دقیقا باید

 در این ویژگی استاد جستجو کرد.

 

    پي نوشتها:
    1- خطبه هاي نماز جمعه، 26 فروردين 1379
    2- بازي ترور، ص 259
    3- کيهان، 25/1/86
    4- در جمع دانشگاهيان سمنان، آبان 85
    5- در جمع بسيجيان و پاسداران انقلاب اسلامي، 11 شهريور 78
    

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 7:42  توسط مرتضی رضاییان فیروزآبادی  | 

اواخر سال گذشته، رياست محترم قوه قضائيه با صدور بخشنامه‌اي اجراي حكم اعدام در ملا‌‡عام را - مگر در مواردي خاص- ممنوع اعلا‌م كرد. صدور اين بخشنامه اگرچه با ذوق‌زدگي برخي رسانه‌ها و جريان‌ها روبه‌رو شد، اما نگراني عده‌اي از دلسوزان را نيز برانگيخت. چرا كه ممنوعيت مذكور، در موارد قابل توجهي باعث كاهش اثر بازدارندگي اجراي حدود و درنتيجه جري‌تر شدن تبهكاران مي شود. نگاهي كوتاه به ماهيت برخي پرونده‌هاي جنايي و ابعاد آن به خوبي اين واقعيت را نشان مي‌دهد. براي مثال، تابستان سال گذشته، چند جوان شرور، در يكي از شهرهاي مذهبي، دختر بي‌گناهي را با تهديد چاقو به قلعه‌اي مخروبه كشانده، او را مورد هتك حرمت قرار دادند... چند روز بعد نيز با كمال بي‌پروايي دوباره او را با تهديد مي‌ربايند و همراه با اعضاي باند كه ده نفر بودند، به وي تجاوز مي‌كنند. ماجرا به همين‌جا ختم نمي‌شود: «در بيابان‌هاي اطراف خطآهن با چند ضربه كارد مجروحش كرديم. سپس در حالي كه هنوز زنده بود، با پاشيدن بنزين او را سوزانديم»! جنايت‌هاي اين گروه به همين محدود نمي شود؛ بلكه آنان به جنايت‌هاي ديگري نيز اشاره كرده‌اند كه قلم از بيان آن‌ها شرم دارد.

به هر روي، اعضاي اين باند تبهكار كه با رفتارهاي شنيع و سنگدلا‌نه خود، احساسات مردم يك شهر را جريحه‌دار كرده بودند، به اعدام محكوم شدند و حكم آن‌ها نه در ملا‌‡عام، بلكه در گوشه‌اي از زندان اجرا شد و بازتاب چنداني در خارج نيافت! اجراي حكم به اين شكل تنها يك فايده داشت و آن مجازات چند جنايتكار و تسلا‌ي خاطر خانواده قرباني بود و فايده بزرگ و اجتماعي آن يعني اثر بازدارندگي و هراس افكندن در دل مجرمان بالفعل و بالقوه، قرباني شيوه و محل اجراي حكم شد، حال آن‌كه يكي از حكمت‌هاي اجراي اين احكام، عبرت گرفتن ديگران است. اگر قرآن كريم فرمان مي‌دهد كه بر اجراي حد، طائفه‌اي از مؤمنين نظاره كنند و قصاص را مايه «حيات» جامعه مي‌داند، بدين رو است كه حاضران با مشاهده مجازات فرد جنايتكار، هم خود عبرت بگيرند و انديشه اين‌گونه رذالت‌ها را از ذهن بيرون كنند و هم صحنه اجراي حكم را براي غايبان بازگو كنند و آنان را از لغزش‌هاي اين‌چنيني برحذر دارند. و در اين صورت است كه «ولكم في‌القصاص حيات» معنا مي‌يابد. تأمل در مورد مذكور در سطور پيشين، ايراد اساسي بخشنامه قوه قضائيه را نشان مي‌دهد. ترديدي نيست اجراي حكم اعدام چند جوان جنايت‌پيشه -كه در اوج قساوت، دختر بي‌گناهي را پس از تجاوزهاي مكرر، با ضربات چاقو مجروح كرده و سپس جسم نيمه‌جانش را در كمال توحّش به آتش كشيده‌اند- در منطقه‌اي پر رفت و آمد در ملا‌‡عام چنان تأثير چشمگيري در بازدارندگي و هراس افكندن در دل ديگر جانيان دارد كه اعدام در گوشه زندان و در سكوت خبري هرگز آن اثر را نخواهد داشت. به نظر مي‌رسد اگر اجراي بخشنامه مورد اشاره همچنان مورد تأكيد مقامات عالي قضايي است، دست كم با تجديدنظر دربارهِ جنايت‌هاي بزرگي از اين قبيل، زمينه مجازات گرگ‌هاي انسان‌نما در ملا‌‡عام را فراهم كنند؛ چرا كه اثر بازدارندگي و رعب‌افكني اجراي اين‌گونه احكام در منظر همگاني، هرگز قابل مقايسه با اثر ديگر تلا‌ش‌ها و فعاليت‌ها در سطوح ديگر نخواهد بود.

پي‌نوشت‌

1. ايران، 23/2/87، صفحه حوادث

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 10:22  توسط مرتضی رضاییان فیروزآبادی  | 

                                                      ريشه بهايي‌گري
بهايي‌گري از بابيت و بابيت خود از شيخي‌گري سرچشمه گرفته است. عقايد نخستين فرقه بهايي تركيبي از عقايد تشيع، عرفان ايراني، نظريه‌هاي حكيمان اسلامي و يوناني است كه به صورت شيخي‌گري، سپس بابيگري و سرانجام بهاييت درآمد. اما آن چه امروزه در فرقه‌ بهايي مطرح مي‌شود، با شيوه و افكار بنيانگذاران آن تفاوت دارد.
بابيه را شخصي به نام سيد‌علي‌محمد شيرازي بنيان نهاد. وي در سال
۱235 قمري در شيراز به دنيا آمد. در دوران کودکي پدرش را از دست داد، به همين سبب تحت كفالت دايي اش قرار گرفت و در كنار او به كسب و كار در «كمپاني ساسون» پرداخت كه به كار تجارت ترياك اشتغال داشت. وظيفه وي در آغاز اين همكاري، انجام كار بسيار دشوار «ترياك مالي» بود. او وظيفه داشت تا هرروز بيش از ده ساعت در زير آفتاب سوزان بندر بوشهر و اغلب بر روي بام كاروانسراها به اين کار بپردازد. بسياري از كارشناسان بر اين عقيده اند كه حداقل روزي ده ساعت كار در زير آفتاب سوزان بندر بوشهر به مشاعر وي آسيب رسانده و از او موجودي «ماليخوليايي» ساخته بود كه ادعاي تصرف در ماه و ستارگان را داشت! اين نكته در خاطرات دالگوركي1 سفير كبير روسيه در ايران نيز آمده است.
بابي ها و بهايي ها سيدعلي محمد شيرازي را صاحب «علم لدنّي» مي دانند و در اين باره به شدت مبالغه مي كنند: «تا سيدباب به محضر سيدرشتي ورود فرمودند، با اين كه حضرت باب جواني بود بيست و چهارساله و سيد (رشتي) مردي پنجاه ساله، اين تاجري محقر و آن عالمي موقر، درس را احتراماً له موقوف نمود و توجه تلاميذ را به صحبت حضرت باب معطوف فرمود و در حين صحبت چنان احترامات فائقه و تكريمات لائقه از مورود نسبت به وارد ظاهر مي شد كه همگي در شگفت و حيرت افتادند و مسائلي از آثار ظهور موعود در ميان آوردند كه پس از اين مقدمات و بروز داعيه ايشان همگي طلاب آن مسايل را راجع به سيد باب دانسته و غرض سيدكاظم رشتي از اين مسايل و اذكار آن بود كه به طلاب بفهماند حضرت باب، قائم موعود و مهدي منتظر است. . . »2
او شش مرتبه ادعاي خود را تغيير داد. در مرتبه اول ادعاي «ذكريت» کرد. در مرتبه بعد ادعاي «بابيّت» نمود و خود را باب امام زمان (عج) و واسطه خير و فيض بين او و مردم ناميد. در مرتبه سوم خود را مهدي موعود دانست. در مرتبه چهارم ادعاي «نبوت» کرد، در مرتبه پنجم ادعاي «ربوبيت» و در مرحله ششم دعوي «الوهيت» نمود!
ادعاهاي پي در پي باب ادامه داشت تا اين که شورش بابي ها در سال هاي اوليه سلطنت ناصرالدين شاه موجب شد تا او را به به جوخه اعدام بسپارند. سربازان براي اجراي حكم، وي را با طناب بستند و در مقابل يك ديوار تيرباران كردند. تفنگ هاي آن ها هنگام شليك دود فراواني مي كرد؛ به همين سبب، پس از اجراي حكم و هنگامي كه دودهاي حاصل از شليك سربازان فرو نشست، از جسد سيدعلي محمد باب خبري نبود. اين امر موجب هراس مأموران شد و آنان پنداشتند كه مبادا واقعاً وي امام زمان بوده و به آسمان عروج كرده است! اما اين بيم و هراس چند دقيقه بيش‌تر دوام نياورد، و اندكي بعد او را در حالي كه در يك اصطبل پنهان شده بود يافتند و معلوم شد كه طناب بر اثر شليك گلوله پاره شده و او با بهره گيري از دود حاصل از شليك تفنگ‌هاي «سر پر» ، از محل اجراي حكم گريخته و خود را در يك مستراح پنهان كرده است.
به دنبال اين حادثه، كنسول روسيه در تبريز خواستار عفو «باب»شد؛ اما شاه نپذيرفت و سيدعلي محمد باب را بار ديگر در مقابل جوخه قرار داده و اعدام كردند. جسد وي نيز براي عبرت عموم به خندق شهر انداخته شد.

جانشيني باب و اختلاف پيروان
باب يك سال پيش از اعدام، ميرزا يحيي نوري ملقب به «ازل» را به جانشيني خود برگزيد. اما ازل ، همه‌ كارها را به برادرش‌ ميرزا حسينعلي بهاء سپرد. پس از مدتي به دليل ادعاها و جاه‌طلبي بهاء اختلاف شديدي ميان اين دو برادر بروز کرد، به گونه اي كه ميرزا حسينعلي برادر خود را حرامزاده خواند و مدعي شد كه با همسر دوم باب روابط نامشروع داشته است و به همين سبب به همسر باب لقب «ام الفواحش» داد. ميرزا يحيي همچنين از جانب بها و بهائيان به القاب خر، گاو نر، گوساله، مار، مگس، سوسك و. . . مفتخر گرديد. در اين ميان، ازليان هم بيكار ننشستند و علاوه بر گفتن مسائل زشت اخلاقي در مورد بها خطاب به او گفتند، جناب ايشان (بهاء الله) را نشايد كه پيش از درمان رعشة دست! و باد فتق! خود به علاج دردهاي بشريت بپردازند و كوس نبوت يا الوهيت زنند و... .
پس از اين كه اختلاف بابيان به قتل يکديگر رسيد، دولت عثماني تصميم به جدايي آنان گرفت؛ در نتيجه ميرزا يحيي صبح ازل را به جزيره قبرس و ميرزا حسينعلي بهاء الله و هوادارانش را به «قلعه عكا» در خاك فلسطين تبعيد كردند.
ميرزا حسينعلي پس از رسيدن به عكا به صورت كامل و علني دست از ادعاي نايب باب بودن برداشت و به طور رسمي خود را پيامبر ناميد و فرقه «بهائيت» را بنيان گذاشت . دولت استعماري روسيه اين فرقه را به عنوان دين به رسميت شناخت و همه گونه امكانات در اختيار آن ها گذاشت. اين دولت در نخستين اقدام، مرزهاي خود را به روي بهائيان گشود و اولين معبد اين فرقه را به نام «مشرق الاذكار» در شهر عشق آباد بنا نهاد.
ميرزا حسينعلي در دوران سرکردگي فرقه ضاله ادعاهاي گوناگوني مطرح کرد و به فرستادن نامه (الواح) براي سلاطين و رهبران ديني و سياسي جهان پرداخت! بارزترين مقام ادعايي وي ربوبيت و الوهيت بود. او خود را خداي خدايان، آفريدگار جهان، کسي که «لم يلد و لم يولد» است، خداي تنهاي زنداني، معبود حقيقي، رب ما يري و ما لا يري ناميد. پيروانش نيز پس از مرگ او همين ادعاها را درباره اش ‍ ترويج کردند و قبرش را قبله خويش گرفتند!


پس از مرگ ميرزا حسينعلي، پسر ارشد او عباس افندي که عبد البها لقب گرفته بود، جانشين وي شد. عبد البها ادعايي جز پيروي از پدر و نشر تعاليم او نداشت و به منظور جلب رضايت مقامات عثماني، با التزام تمام در مراسم ديني از جمله نماز جمعه شرکت مي کرد و به بهائيان نيز سفارش کرده بود که در آن ديار از سخن گفتن درباره آيين جديد بپرهيزند.
با روي کار آمدن شوقي افندي تشكيلات بهائيت ساختار حزبي پيدا کرد و در هر شهر محفل ويژه بهائيت به وجود آمد و در بسياري از كشورها اين محافل بهائيان به صورت محافل مذهبي و يا شركت هاي تجارتي به ثبت رسيد. روحيه ماكسول، همسر شوقي افندي، در اين باره مي نويسد: «ميل مبارك آن است كه. . . محفل را به اسم جمعيت ديني اگر نشد به عنوان هيأت تجارتي تسجيل نمايند. »3
به اعتقاد كارشناسان اگر بهائيت توانسته است تاكنون برپا بماند، به سبب همين نظام كنترل اجتماعي بود. در زمان شوقي افندي هركس برخلاف اراده آن‌ها مرتكب عملي مي شد، ابتدا از اين تشكيلات اخراج مي گرديد. به اين مرحله «طرد اداري» مي گفتند و اگر آن شخص در مخالفت خويش ايستادگي مي كرد، او را از جامعه بهائيت طرد مي كردند كه آن را«طرد روحاني» نام گذاشته بودند.
البته بهائيان در كنار اين طردها ، نسبت به جامعه پيروان خود بسيار حساس بودند و به عنوان پشتيباني هميشه در صحنه، در تمام زمان ها و مكان ها حضور داشتند. حضرت امام خميني «قدس سره» در سال 1321 ضمن انتقاد از سكوت جامعه مسلمانان در برابر ظلم ها و مشكلات مسلمين، خصلت وحدت و اتحاد بهائيان را مورد اشاره قرار داده، خطاب به مؤمنين مي فرمايند: «خوب است دينداري را دست كم از بهائيان ياد بگيريد كه اگر يك نفر آن ها در يك ديه زندگي كند، از مراكز حساس آن ها با او رابطه دارند و اگر جزئي تعدي به او شود، براي او قيام كنند».4
افندي سرانجام در 1340 ق درگذشت و در حيفا به خاک سپرده شد. در مراسم خاکسپاري او نمايندگاني از دولت انگليس حضور داشتند و چرچيل با ارسال پيامي، مراتب تسليت پادشاه انگليس را به جامعه بهايي ابلاغ کرد.
با مرگ شوقي افندي دوران ديگري از انشعاب در ميان بهائيان بروز يافت. سرانجام روحيه ماکسول (همسر او) و تعدادي از گروه 27 نفري منتخب شوقي ملقب به «اياديان امرالله» با طرد مخالفان خويش، بيت العدل را در 1963 تأسيس کردند. گروه اياديان امرالله با کمک افراد منتخب بيت العدل مشهور به «مشاورين قاره اي» رهبري اکثر بهائيان را بر عهده گرفتند.به موازات رهبري روحيه ماکسول، چارلز ميس ريمي نيز مدعي جانشيني شوقي افندي شد و گروه «بهائيان ارتدکس» را پديد آورد که امروزه در امريکا، هندوستان و استراليا و چند کشور ديگر پراکنده اند.
عده اي ديگر از بهائيان هم به رهبري جمشيد معاني که خود را «سماء الله» مي خواند، در اندونزي، هند، پاکستان و امريکا پراکنده اند.

تعاليم انحرافي
بهائيت نيز مانند ديگر فرقه‌هاي جعلي، داراي آموزه‌هايي بي‌مبنا است كه اشاره به برخي از آن‌ها خالي از لطف نيست:
- واجب است انهدام و نابودي تمام ابنيه و بقاع روي زمين از كعبه و قبور انبيأ و ائمه و تمام مساجد و. . . هر بنايي كه به نام ديانت ساخته مي شود.
- واجب است بر سلاطيني كه به دين باب روي مي آورند، خانه علي محمد باب در شيراز را كه در آن تولد يافته و زندگي كرده، به گونه اي خاص بنا كنند كه از بيرون نود و پنج درب داشته باشد و از ميان نود درب و آنقدر وسعت داشته باشد كه تمام شيراز را دربر گيرد و زماني كه اهل دنيا به حج بابيگري مي روند گنجايش آن را داشته باشد. علاوه بر آن خانه شيراز كه «كعبه» مي شود، هيجده بقعه رفيع ديگر بر قبر هيجده حروف حي كه مؤمنين او هستند بنا نمايند. . . .
- حج كعبه شيراز بر تمام مردان پيرو باب واجب است و نيز بر همه مردان و زنان شيراز.
- سال 19 ماه، ماه 19 روز، روزه 19 روز و روز عيد فطر اول نوروز است .
- ازدواج با محارم غير از زن پدر، حلال مي باشد!
- معاملات ربوي آزاد و حلال است.
- حجاب زنان ملغي مي باشد.
- دخالت در سياست ممنوع است.

حکايت هاي ساختگي
بهائيان براي فريب مردم ساده لوح و جذب آنان به خود از تمسک به حکايت‌هاي خنده دار و دروغ هاي شاخدار نيز دريغ کرده اند؛ از جمله گفته‌اند که: يكي از علما در ايام بهاء الله بهايي شد و در زمان عبدالبها اعراض كرد. آن حضرت او را كفتار كرد و بيچاره في الحال كفتار شد و در همان حال بود تا مرد و عموم بهائيان ايران اين قضيه را مي دانند و حتي اكثر در طهران حالت قبل و بعد او را ديده و اكنون از هر بهايي بپرسي آقا جمال چه شد مي گويد كفتار شد و عجيب تر آن كه پسري دارد مصدّق اين امر و خود مي گويد كه پدر من چون از امر بهايي اعراض كرد كفتار شد!

غرق در منجلاب فساد
بهائيان ازدواج با همه محارم را جز با زن پدر جايز مي شمرند (ازدواج با خواهر، خاله، عمه، خواهرزاده، برادرزاده و... همگي جايز است!) و اين از كثيف ترين دستورالعمل هايي است كه براي حفظ و ازدياد نسل خود به آن تن داده‌اند. آن‌ها بر اين باور بودند که:«. . . ايام فترت است و هيچ تكليفي بر مردم واجب نيفتاده. اگر چه در شريعت باب يك زن را نه شوهر جايز است، لكن اكنون اگر افزون بخواهد منعي نباشد و هر يك از آن جماعت نامي از انبياء كبار و ائمه اطهار را بر خويش مي نهادند و زنان و دختران خويش را به نام و نشان زنان خانواده طهارت مي خواندند و هر جا كه جمع مي شدند به شرب خمر و منهيات شرعيه ارتكاب مي نمودند و زنان خويش را اجازه مي دادند تا بي پرده به مجلس نامحرمان درآمده و به خوردن شراب مشغول شوند و سقايت نمايند».5
قرة العين، زن بي عفتي كه با گفتار و رفتار فاسدش نقش مؤثري در معرفي و جذب افراد منحرف به اين فرقه داشت، خطاب به پيروان بابيگيري مي‌گويد:
«اي اصحاب! اين روزگار از ايام فترت شمرده مي شود، امروز تكاليف شرعيه به يكباره ساقط است و اين صوم (روزه) و صلوه (نماز) و ثنا و صلوات كاري بيهوده است. . . پس زحمت بيهوده بر خويش روا نداريد و زنان خود را در مضاجعت (همخوابگي و همبستري) طريق مشاركت! بسپاريد.»6
و البته اين جملات از كسي كه مريد فرقه اي استعمار ساخته است، بعيد نيست؛ چرا كه وزارت مستعمرات انگليس به يكي از جاسوسان خود در كشورهاي اسلامي مي گويد: «در مسأله بي حجابي زنان بايد كوشش فوق العاده به عمل آوريم تا زنان مسلمان به بي حجابي و رها كردن چادر، مشتاق شوند. .. . پس از آن كه حجاب زن با تبليغات وسيعي از ميان رفت، وظيفه مأموران ماست كه جوانان را به عشق بازي و روابط جنسي نامشروع با زنان تشويق كنند و به اين وسيله فساد را در جوامع اسلامي گسترش دهند.»7

توابين از بهائيت
هرساله تعدادي از گرويدگان به بهائيت با پي بردن به واقعيات پشت پرده اين فرقه استعمار ساخته، متوجه خطاي خود شده و از اين فرقه رويگردان مي شوند. يکي از اين تائبين، اديب مسعودي است که پس از بازگشت به دامان اسلام نامه اي هشدار دهنده و عبرت آموز منتشر کرد. نگاهي به بخش هايي از نامه وي آموزنده است:
من اديب مسعودي همان که محفل بارها از من با القاب \"خادم برازنده\" ،\"نفس جليل\"، \"ناشر نفخات الله،\" \"يار موافق\" و ده‌ها نظير آن ياد کرده ايد... اکنون با شما مشفقانه به سخن نشسته و اميدوارم در حاصل نهايي عقايدم که پس از رنج‌ها و مشکلات طاقت فرسا فراهم آمده، بينديشيد! من با تمامي سوابق درخشان امري و با چهره اي سرشناس در ميان بهائيان ايران، اينک صريحا اعلام مي کنم که: پشيمانم
و بر گذشته خويش سخت متاسف. خاطرم از آنچه گذشته ، ملول است و :
از اين که سالياني دراز عمرم را بهايي بوده ام، از اين که با سخن گوياي تبليغي‌ام عده اي را اغواء کرده ام! از اين که به خاطر بهائيت، حقايق ارزنده اي در اين جهان را زير پا گذاشته‌ام، پشيمانم.
و خوشحالم از اين که سرانجام به چنين حقايق گرانبهايي ايمان آورده ام :
- که آخرين پيامبر خدا، حضرت محمد (صلي الله عليه و آله) است و جامه رسالت پس از او ، بر قامت ديگري برازنده نيست.
- که کتاب خدا \"قرآن کريم\" تنها کتاب آسماني است که پيروي آن، سعادت هردو جهان را به ارمغان مي آورد .
- که ولي خدا ، زاده پاک ائمه هدي \"حضرت مهدي\" (عج) است که دنيا چشم به راه اوست تا جهان را پر از عدل و داد نمايد .
و تواي دوست عزيزي که اين نوشته را مي خواني ، به خود آي و بينديش که چه چيز مرا دگرگون کرده؟
من اگر در جستجوي مال و منال بودم ،اگر در پي عنوان و مقام بودم ، اگر خواهان شوکت و شکوه بودم ، و خلاصه اگر هرچه مي خواستم، بهائيت به خاطر خدمات ارزنده ام برايم فراهم مي‌کرد! اما من تشنه چيز ديگري بودم که \"حقيقت\" نام داشت؛ حقيقتي با تمام شکوه و جلال .ابتدا گمانم چنان بود که بهائيت توان راهبري مراخواهد داشت، سال‌ها مخلصانه زحمت کشيدم، به عنوان \"احساس وظيفه\" تبليغ بهائيت را بر عهده گرفتم، شاهد گفتارم سپاسگزاري هاي محفل است که بارها از زحمات من در مقام تقدير بر آمده ، و ليکن روح کاوشگر من هيچ‌گاه متوقف نمي‌شد و هيچ گاه به اين تقدير نامه ها دلخوش نبودم تا آن که ، سرانجام شاهد مقصود را در آغوش گرفته و به منزلگه مقصود رسيدم ... مي دانم که به زودي در ضيافات به شما دستور خواهند داد که نوشته \"اديب مسعودي\" را نخوانيد و سلام و کلام جايز نه ! اما همين توصيه، شمارا که در اعماق روحتان ، گوهر حق جويي نهفته است و شما را به تحري حقيقت وامي دارد، برآن نخواهد داشت که تازه تحقيق و بررسي تان را آغاز کنيد؟
چرا \" با افراد مطلعي که به اغلب کتب و معارف امري توجه نموده و اطلاعات کافي از مندرجات آن حاصل کرده‌اند\" نبايد تماس گرفت؟! مگر ايشان چه مي گويند که مي بايد خود را از بحث و مناظره و يا مواجهه و رويارويي با ايشان محروم کرد؟ آيا اگر بهائيت برحق بود، همانند اسلام نمي گفت: \"اقوال مختلف را بشنويد و بهترينش را برگزينيد.\"؟!
آري! من اديب مسعودي بزرگ مبلّغ جامعه بهايي ، اينک مسلمانم و ازاين بابت خدارا بسي شاکر و سپاسگزارم. \"خداي اسلام را قائلم\" \"پيامبر اسلام را آخرين فرد از گروه پيام آوران خدا مي دانم\"، \"امامان عزيز ، ازعلي عليه السلام تا امام حسن عسکري عليه السلام، را به جان و دل معتقدم\"، \"امامت ، حيات ، غيبت ، ظهور ، و ديگر خصوصيات فرزند بلافصل امام يازدهم حضرت محمد بن حسن عسکري عليه السلام ، را به جان و دل معتقدم\"، بابيت و بهائيت را دين ندانسته ، پيشوايانش را عاري از هر حقيقتي مي‌دانم .8

پي‌نوشت ها
1. پرنس كينياز دالگوركي وزيرمختار دولت روسيه تزاري در نخستين سال هاي سلطنت ناصرالدين شاه قاجار بود.
2. اسدالله فاضل مازندراني، رهبران و رهروان درتاريخ اديان، ج دوم ، صص 31-28 .
3 . سعيد زاهد زاهداني ، بهائيت در ايران، ص 256 .
4. صحيفه نور، ج 1، ص 4 .
5. عبدالحسين نوايي، فتنه باب، ص 14 .
6. بهرام افراسيابي، تاريخ جامع بهائيت، انتشارات سخن، ص 114 .
7. خاطرات مستر همفر، جاسوس انگليس در ممالك اسلامي، ترجمه دكتر محسن مؤيدي، انتشارات امير كبير، ص 84.
8.
http://www.formerbahai.blogfa.com.


+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 17:56  توسط مرتضی رضاییان فیروزآبادی  | 

با پايان ثبت نام براي نامزدي انتخابات مجلس هشتم و اعلام بررسي صلاحيت ها مرحله اي ديگر از تحولات انتخاباتي در حال شکل گيري است. تكيه بر شعار اعتدال و ميانه روي ، تغيير موضع از حالت اپوزيسيون نظام به منتقد، ناكارآمد نشان دادن دولت نهم، اختلاف افكني بين اصولگرايان، القاي وجود شرايط بحراني و ويژه در كشور و بزرگ نمايي تهديد خارجي، تشديد جنگ رواني درباره تورم و گراني،ايجاد شبهه در مورد سلامت انتخاباتٰ، تاكيد بر لزوم استفاده از ناظران بين المللي ، ساماندهي هجمه به شوراي نگهبان و... بخش کوچکي از شگردهاي جريان هاي تندرواست كه با اشاره و تاييد شبكه هاي قدرت و ثروت در حال اجرا است. در اين ميان هجوم سنگين به شوراي نگهبان از اهميتي چشمگير برخوردار است و به رغم تصريح قانون اساسي و تاكيد مقام معظم رهبري مبني بر حفظ شأن و جايگاه آن، رسانه هاي وابسته به يک طيف سياسي و برخي چهره هاي برجسته آن ها مي کوشند صلاحيت هاي حقوقي و اختيارات قانوني اين شورا به ويژه در امر نظارت استصوابي را به چالش كشند. يکي از ابزارهاي رواني اين گروه براي پيشبرد اهداف خود، القاي رويارويي مردم با شوراي نگهبان است که با تعبيراتي مانند" حق احراز صلاحيت ها با مردم است"ٰ، " ميزان مردم هستند نه شوراي نگهبان"، مردم قيم نمي خواهند و خودشان صالح را از غير صالح تشخيص مي دهند" و ... پيگيري مي شود؛ غافل از اين که بسياري از ادعاهاي آن ها اگرچه فريبنده اما واضح البطلان است. براي مثال تشخيص صالح از ناصالح در ابعاد کلان هرگز براي توده مردم بدون برخورداري از امکانات خاص امکان پذير نيست و از باب مشت نمونه خروار، براي انتخاب 30 نفر نماينده تهران، اگر بيش از هزار نفر كانديدا شوند، مردم عادي و حتي خواص جامعه نمي توانند در بلبشوي تبليغاتي و فضاسازي هاي رسانه اي ، صلاحيت آن ها را احراز کنند و تشخيص دهند كه يك نامزد نمايندگي از صلاحيت هاي اوليه مانند وفاداري به انقلاب و نظام و پاک بودن از مفاسد مالي اخلاقي و ... برخوردارند؟!
به نظر مي رسد هجمه کنندگان به شوراي نگهبان مي کوشند در مرحله نخست اين شورا را از اعمال نظارت دقيق بر انتخابات برحذر دارند تا راه براي ورود عناصر ناصالح به مجلس هموار شود و در صورت ناکامي در اين هدف، براي كاهش مشاركت مردم زمينه چيني کنند. از سوي ديگر با مظلوم نمايي از طريق تبليغات و القاي اين نکته كه شوراي نگهبان با تصميم گيري هاي جناحي خويش، به صورت ناعادلانه و سليقه اي كانديداهاي يك جناح خاص را در سطحي گسترده حذف کرده است، يك سرمايه اجتماعي براي فعاليت هاي خود فراهم کنند. اما به راستي آيا نظارت استصوابي آن گونه که اصحاب طيفي خاص ادعا مي کنند فاقد مبنا است؟ و دلايل مدافعان نظارت استصوابي غير منطقي است؟! براي اثبات «نظارت استصوابي» دلايل حقوقي و شواهد متعددي آورده شده از جمله اين كه:
1. كلمه « برعهده دارد» در اصل 99 قانون اساسي بيان كننده حق مسؤوليت است. به ديگر سخن, مراد قانون اساسي از عبارت «شوراي نگهبان, نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان رهبري, رياست جمهوري و مجلس شوراي اسلامي» را برعهده دارد اين است كه مسؤوليت اين نظارت, كاملا بر عهده شوراي نگهبان است.
2. در اصل 99, هيچ قيدي براي نظارت نيامده و از عموم و اطلاق آن نظارت استصوابي فهميده مي‌شود؛‌ نظارتي كه در تمام مراحل انتخابات وجود دارد و تخصيص و تقييد آن به برخي از مراحل, نيازمند دليل و قرينه است كه مفقود است. جالب اين كه در كتب فقهی نیز آمده است هرگاه قرينه‌اي بر نظارت استطلاعي نباشد، نظارت مطلق حمل بر نظارت استصوابي مي‌شود و بايد آثار نظارت استصوابي بر آن شود.(1)
3. در قانون اساسي,‌ تنها مرجعي كه براي نظارت بر انتخابات شناخته شده، شوراي نگهبان است و مرجع ديگري كه شوراي نگهبان، گزارش خود را به آن جا تقديم كند مشخص نشده و اين خود دليل عام و همه جانبه بودن نظارت اين شورا است.
4. شاهد ديگري كه بر استطلاعي نبودن نظارت شوراي نگهبان ارائه شده اصول ديگر قانون اساسي است كه در آن بحث نظارت به ميان آمده ؛ براي مثال در اصل 110, يكي از وظايف و اختيارات رهبري, نظارت بر حسن اجراي سياست‌هاي كلي نظام و در اصل 156 يكي از وظايف قوه قضائيه نظارت بر حسن اجراي قوانين دانسته شده است. همچنين در اصل 134 آمده است كه رئيس جمهور بر كار وزيران نظارت دارد. بهديهي است كه منظور از نظارت در اين اصول هرگز نظارت استطلاعي نيست.
5. اگر نظارت موضوع اصل 99, استطلاعي بود بيش تر قابل اشكال مي‌بود؛ زيرا در آن صورت حقوقدانان مي‌توانستند اين اشكال را مطرح كنند كه اگر اين نظارت، «ضمانت اجرا» ندارد فايده آوردن آن در قانون اساسي چه بوده است.
6. دليل ديگر وحدت سياق است. توضيح اين كه در قانون اساسي هر كجا از اجراي انتخابات به وسيله وزارت كشور صحبت شده در كنار آن مطلبي هم از نظارت شوراي نگهبان به ميان آمده و اين امر خود دليل بر نظارت مطلق و عام شوراي نگهبان است.
7. مطابق اصل 98 قانون اساسي‌« تفسير قانون اساسي به عهده شوراي نگهبان است\" و اين شورا كه اعضاي آن اولاً اسلام شناس و فقيه و ثانياً از خبرويت حقوقي و تسلط علمي بر قانون اساسي برخوردارند در تفسير رسمي شماره 1234 مورخ 1/3/1370 كلمه نظارت در اصل 99 را به «نظارت استصوابي» تفسير نموده است. بنابر اين زماني كه قانون اساسي، خود, مرجع تفسير را معين نموده و آن مرجع نيز در اجراي همان قانون مبادرت به تفسير و اعلام آن کرده است، مخالفت موضوعيتي ندارد. مگر نه اين است كه در جامعه قانون‌مدار,‌ همه افراد بايد به قوانين احترام گزارده و تمكين کنند؟! به ديگر سخن «اگر اختلاف نظر ناشي از ابهامي باشد كه در قانون اساسي وجود دارد مگر خود همين قانون اساسي مصوب مردم, شوراي نگهبان و فقط شوراي نگهبان را صالح براي تفسير قانون اساسي نمي‌داند و اگر افراد و گروه هايي در اثر خودخواهي, تفسير شوراي نگهبان را نپذيرند به آراي عمومي مردم دهن كجي نكرده‌اند؟»(2)
8. گذشته از همه اين ها و صرف نظر از قانون اساسي, قانون عادي مصوب مجلس نيز استصوابي بودن نظارت شوراي نگهبان را به رسميت شناخته است. نمايندگان مجلس در مرداد 1374 تصويب کردند كه: «نظارت بر انتخابات مجلس به عهده شوراي نگهبان مي‌باشد. اين نظارت استصوابي, عام و در تمام مراحل و در كليه امور مربوط به انتخابات جاري است.»(3)
حال با توجه به اين مصوبه, اگر به فرض كسي تفسير شوراي نگهبان را درباره اصل 99 نپذيرد، جا دارد به قانون صريح مصوب مجلس تن دهد و نظارت عام و استصوابي را بپذيرد. نكته قابل توجه اين كه طرح شعار شايسته سالاري در سال‌هاي اخير توسط كساني كه اكنون پرچمدار مخالفت با نظارت استصوابي هستند دقيقاً به مفهوم اعمال نظارت استصوابي در گماردن افراد به مسؤوليت‌هاي مختلف بود. اگر نظارتي كه صواب را از ناصواب جدا كند در كار نباشد چگونه مي‌توان به صلاحيت افراد پي برد و شايسته سالاري را تحقق بخشيد؟! نظارت استصوابي كاري است كه جناحي خاص در زمان تصدي دولت مدعی بود که در كليه انتخاب‌ها و انتصاب‌هاي خود, آن را اعمال مي‌كند و در عين حال حاضر نيست اين حق را براي شوراي نگهبان- آن هم در مورد قانون گذاري كشور- قائل شود و د رنتيجه بايد به اين سؤال پاسخ دهد كه به هر حال شايسته سالاري آري يا نه؟!

در اين ميان فرمايشات مقام معظم رهبري در مقاطع مختلف براي جويندگان حقيقت بسيار راهگشا است. ايشان در ديدار هيات مركزي نظارت بر انتخابات تاکيد مي کنند: "شوراي نگهبان در زمينه قوانين و تصرفات اجرايي و شبه اجرايي نظير انتخابات از اعتماد و اطمينان مردم برخوردار است و هيچكس نبايد به خود اجازه بدهد نسبت به موقعيت و مقام شامخ معنوي و قانوني شوراي نگهبان هتكي انجام دهد و يا به آن خدشه اي وارد كند."(4) و مي افزايند:"... افرادي كه به لحاظ مالي، اخلاقي،عقيدتي و سياسي فاسد هستند و يا كساني كه با فتنه گري نظام را تضعيف مي كنند و باانگيزه هاي سياسي،‌ شخصي يا خصلتي به مقابله با نظام برخاسته اند نبايد در تريبون با عظمت مجلس حضور يابند.... كساني كه ازگفتن مطلب خلاف واقع و دروغ و تهييج به ناحق مردم و باطل را حق و حق را باطل جلوه دادن ابايي ندارند و يا در امر معامله و تصرفات مالي دچار فساد هستند نبايد اجازه ورود به مجلس را بيابند. توجه به اين مساله اهميت زيادي دارد و در اين كار بايد ضوابط  به شدت رعايت شود."(5)
و در ادامه تصريح مي کنند: "...مواضعي كه دستگاه رهبري اعلام مي كند بر طبق قانون اساسي سياست هاي اصلي نظام را تشكيل مي دهد و كساني كه با اين مواضع در مواقع حساس صريحاً مخالفت مي كنند بدون شك با اصل ولايت فقيه ضديت دارند "(6) و البته هشدار مي دهند که : " اتهام به ضد ولايت فقيه بودن مساله آساني نيست و نمي توان هر كسي را به صرف اندك چيزي به ضد ولايت فقيه متهم كرد، ضديت با ولايت فقيه شواهد و ضوابطي دارد و جهات اخلاقي بايدبه دقت رعايت شود."(7)
رهبر حکيم انقلاب همچنين تاکيد مي کنند:" باید ملاک اصلی در نظرها و تصمیم گیری های شورای نگهبان، فقط قانون و ضابطه باشد و نباید به هیچ وجه به مصلحت اندیشی ها توجه شود."(8) و يادآور مي شوند:" چگونه می توان به فردی که اعتقاد چندانی به مبانی نظام اسلامی ندارد و از لحاظ سیاسی دلبستگی او به مسائل کشور کم تر از دلبستگی به مصالح بیگانگان است، اجازه داد در مسند قانونگذاری یا در رأس دستگاه اجرایی قرار گیرد؟" (9)
ایشان بررسی صلاحیت ها را در انتخابات، "وظیفه" برمي شمارند و با اشاره به تبلیغات سوء بیگانگان و برخی جریان های داخلی که دل خوشی از نظام اسلامی ندارند، تأکید مي کنند:" شورای نگهبان و هیأت های نظارت بدون توجه به این جو سازی ها، وظیفه خود را به درستی و براساس معیارها انجام دهند". (10)
حضرت آیت الله خامنه ای با تاکيد بر اين که معیارهای اصلی در ادای وظایف شورای نگهبان، قانون است، خاطرنشان مي کنند: "نباید از این معیارها تخطی، و غفلت و در آن کوتاهی شود؛ ضمن آن که نباید سلایق، گرایش های سیاسی و جناحی، سفارش و توصیه ها، و مصلحت اندیشی به هیچ وجه در تشخیص صلاحیت و سایر امور نظارتی دخالت داده شود." (11). معظم له با تاکيد بر اين که هرگونه بررسي شوراي نگهبان بايد با دقت، متقن و به گونه اي باشد که حق کسي ضايع نشود در توصيه اي تعيين کننده هشدار مي دهند :" شوراي نگهبان نبايد در مقابل کساني که مي خواهند گردن کلفتي نمايند کوتاه بيايد." (12)
 جان کلام اين که به تصريح مقام معظم رهبري" جنجال عليه نظارت استصوابى، يكى از مباحث بى‏مبنا و بى‏ريشه است كه با هدف تضعيف شوراى نگهبان و نفوذ دادن عناصر مخالف با اسلام و امام و نظام در اركان قانون‏گذارى كشور انجام مى‏شود؛ و اين بلايى است كه در يك دوره، بر سر علماى طراز اول آوردند و تصور مى‏كنند كه امروز هم مى‏توانند همان بلا را بر سر شوراى نگهبان بياورند؛ اما آن ها در خطا و اشتباه به سر مى‏برند و به طور قطع و يقين چنين چيزى تحقق نخواهد يافت".(13) نکته پاياني هم  اين که نقش شوراي محترم نگهبان در اين ميان بسيار حساس و تاثيرگذار است و واكنش هاي اقناعي و مدبرانه  این شورا به اعتراض ها و پرسش ها، اطلاع رساني دقيق و به موقع به مردم، دقت نظر در مواضع، بيانيه ها و مصاحبه ها مي تواند انتخاباتي سالم و باشكوه همراه با حضور حداكثري مردم و انتخاباتي هدفمند را به ارمغان آورد.

پی نوشت ها
1. برای نمونه رک: امام خمینی، تحریرالوسیله, ج2،  ص 84
2. سیدمحمد خاتمی،  کیهان، 13/3/1360
3. ماده 3 اصلاحی قانون انتخابات، مصوب 4/5/1374
4. در ديدار هيات مركزي نظارت بر انتخابات چهارمين دوره مجلس شوراي اسلامي،۱۳۷۰/۱۲/۰۴
75- همان
8. در ديداراعضای شورای نگهبان قانون اساسی و مسؤولان بخش های نظارتي ،
۱۳۸۶/۰۴/۲۰
11-9 همان
12. در ديدار اعضاي شوراي نگهبان ،۱۳۸۲/۱۰/۲۴
13. در ديدار ده ها تن از ناشران داخلى ، ۱۳۷۸/۰۲/۲۸

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 17:26  توسط مرتضی رضاییان فیروزآبادی  | 

اعتراف سرويس هاي اطلاعاتي امريکا  و پيش از آن گزارش آژانس بين المللي انرژي هسته اي مبني بر پوچ بودن ادعاهاي واشنگتن برگ زرين ديگري از دستاوردهاي ديپلماسي مبتني بر آموزه هاي ديني  را ورق زده است؛ اما برخي گرو ه ها همچنان مي کوشند تا با ناديده گرفتن اين موفقيت هاي بزرگ و با استناد به اظهار نظر برخي مسوولان سابق ، شرايط كنوني كشور را بحراني و خطرناک! جلوه دهند.  در حاشيه اين فضاسازي‌ها مروري گذرا بر برخي مسائل با الهام  از فرمايشات مقام معظم رهبري، افق هاي تازه اي از حقايق را روشن مي‌كند:
1. مهم ترين دليل ذكر شده براي اثبات وجود «شرايط ويژه» در كشور افزايش تهديدهاي امريكا عليه جمهوري اسلامي است؛ غافل از اين‌كه مسندنشينان كاخ‌ سفيد همواره در پي  باج‌خواهي و ساقط كردن نظ