سخنی با ریاست محترم قوه قضائیه
به هر روي، اعضاي اين باند تبهكار كه با رفتارهاي شنيع و سنگدلانه خود، احساسات مردم يك شهر را جريحهدار كرده بودند، به اعدام محكوم شدند و حكم آنها نه در ملا‡عام، بلكه در گوشهاي از زندان اجرا شد و بازتاب چنداني در خارج نيافت! اجراي حكم به اين شكل تنها يك فايده داشت و آن مجازات چند جنايتكار و تسلاي خاطر خانواده قرباني بود و فايده بزرگ و اجتماعي آن يعني اثر بازدارندگي و هراس افكندن در دل مجرمان بالفعل و بالقوه، قرباني شيوه و محل اجراي حكم شد، حال آنكه يكي از حكمتهاي اجراي اين احكام، عبرت گرفتن ديگران است. اگر قرآن كريم فرمان ميدهد كه بر اجراي حد، طائفهاي از مؤمنين نظاره كنند و قصاص را مايه «حيات» جامعه ميداند، بدين رو است كه حاضران با مشاهده مجازات فرد جنايتكار، هم خود عبرت بگيرند و انديشه اينگونه رذالتها را از ذهن بيرون كنند و هم صحنه اجراي حكم را براي غايبان بازگو كنند و آنان را از لغزشهاي اينچنيني برحذر دارند. و در اين صورت است كه «ولكم فيالقصاص حيات» معنا مييابد. تأمل در مورد مذكور در سطور پيشين، ايراد اساسي بخشنامه قوه قضائيه را نشان ميدهد. ترديدي نيست اجراي حكم اعدام چند جوان جنايتپيشه -كه در اوج قساوت، دختر بيگناهي را پس از تجاوزهاي مكرر، با ضربات چاقو مجروح كرده و سپس جسم نيمهجانش را در كمال توحّش به آتش كشيدهاند- در منطقهاي پر رفت و آمد در ملا‡عام چنان تأثير چشمگيري در بازدارندگي و هراس افكندن در دل ديگر جانيان دارد كه اعدام در گوشه زندان و در سكوت خبري هرگز آن اثر را نخواهد داشت. به نظر ميرسد اگر اجراي بخشنامه مورد اشاره همچنان مورد تأكيد مقامات عالي قضايي است، دست كم با تجديدنظر دربارهِ جنايتهاي بزرگي از اين قبيل، زمينه مجازات گرگهاي انساننما در ملا‡عام را فراهم كنند؛ چرا كه اثر بازدارندگي و رعبافكني اجراي اينگونه احكام در منظر همگاني، هرگز قابل مقايسه با اثر ديگر تلاشها و فعاليتها در سطوح ديگر نخواهد بود.
پينوشت
1. ايران، 23/2/87، صفحه حوادث
